شمس الدين حافظ
249
سفينه حافظ ( فارسى )
[ 187 دلا بسوز كه سوز تو كارها بكند ] 119 شماره مسلسل 261 دلا بسوز كه سوز تو كارها بكند * دعاى نيم شبى دفع صد بلا بكند عتاب يار پرىچهره عاشقانه بكش * كه يك كرشمه تلافى صد جفا بكند
--> - او بنا سازند . در همين اوان در يكى از مجلات طهران با ايراد به بيت اول غزل بالا ( غزل 118 ) نسبت بمقام حافظ اسائه ادبى شده بود و تصادفا ضمن تشكيل انجمنى براى بناى آرامگاه راجع به اين اسائه ادب صحبت شد و بدون اخذ نتيجه انجمن متفرق و اينجانب در نيمههاى شب با تخيل افكار اول شب به اين نيت كه آيا موفق به بنائى بر مزار خواجه خواهيم شد تفألى زدم و غزل فوق آمد و طولى نكشيد كه وسيله فراهم شد و در 1314 بنا شروع و در 1316 خاتمه يافت . ( گويا در آن موقع آقاى حكمت وزير معارف وقت بودند . ) اما داستان اسائه ادب . چون اينجانب سالها همسايه ديوار به ديوار مرحوم كسروى بوده و از طرفى مرتبا در انجمن ادبى مرحوم شيخ الرئيس حاضر مىشدم و آن شب تاريخى كه مرحوم اورنگ از حافظ دفاع مىكرد حضور داشتم ، بد نيست در اينجا بذكر داستان بپردازم . مرحوم شاهزاده افسر شيخ الرئيس روزهاى دوشنبه عصر در باغچه و يا سالون بزرگ منزلش واقع در خيابان ژاله محفل ادبى تشكيل مىداد و برنامه انجمن مزبور اين بود كه شاعران جوان و مخصوصا دانشجويان تازه كار و محصلين كارهاى تازه خود را در انجمن مطرح و از طرف ادبا و استادان فن مورد تشويق يا تنقيد و يا تصحيح واقع مىشديد . مرحوم كسروى در خلال سالهاى 13 و 14 در مجله پيمان مقاله مبسوطى درباره مولانا جلال الدين رومى و شيخ عطار و سعدى و حافظ نوشته و هريك از عرفا را به ناحق به نحوى لجن مال كرده بود . انجمن ادبى وظيفه خود مىدانست كه از حقوق عرفا و شعرا دفاع نمايد و رسم انجمن هم بر اين بود كه اگر در مجلات ادبى نسبت باثر يا نوشته اديب يا نويسندهاى ايراد بود بدستور مرحوم افسر يك نفر جهت انتقاد يا دفاع تعيين و ضمنا خود نويسنده و يا بهتر بگويم مدعى را هم دعوت مىكردند كه در محفل حضور داشته باشد . طبق برنامه قبلى در يكى از دوشنبههاى تابستان سال 13 يا 14 بود كه انجمن تشكيل و اينجانب روى سابقه و عادت از يك طرف و ارادت به عرفا و شعرا و مخصوصا بحافظ از طرف ديگر -